X
تبلیغات
رایتل
حکایتها وضرب المثل های فارسی
چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1388
حکیم و پسر گربه شور

سلام!

در مورد پست قبل اظهار نظری نکردم چون هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم! اگه دوستان لطف کنند و مطلبی که در این مورد پیدا میکنند یا به ذهنشون میرسه رو با ما هم در میون بگذارند  ممنون میشم!




حکیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید. گفت: گربه را نشور، می‌میرد! بعد از ساعتی که از همان راه بر می‌گشت دید که گربه مرده و پسرک هم به عزای او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟ پسرک گفت: برو بابا، از شستن که نمرد، موقع چلاندن مرد!